دو سال پیش تصادفی با خانومی آشنا شدم یعنی اون ازم خواست که آشنا بشیم بعد دوبار صحبت کردن اون دیگه غیب اش زد هر چی به خونشون زنگ زدم که از حالش جویا بشم نمی شد آبجیش گوشی رو ور میداشت نگرانش شده بودم...بعد چند روز که من با پسر داییه این خانوم صحبت می کردم بهم گفت که میدونم با دختر عمه ی من ارتباط داری من خیلی ناراحت شدم آخه این آقا پسر دوست صمیمیه منه .بعدا فهمیدم که اون خانوم گفته باز زنگام به خونه ی اون خانوم شروع شد ...ولی در این میان شماره ی من به عنوان مزاحم تلفنی در میاد یعنی باباش خط رو به کنترل گذاشته بود" باباهه میخواست بیاد و به بابام بگه ولی دختره نمیذاره...بعد دوسه روز دختره زنگ میزنه و هرچی از دهن اش در میاد بهم میگه و میگه که من به پسر داییش گفتم در حالی که خودش گفته بود...و واسه همیشه خداحافظی میکنه....

9 ماه بعد

تو پارک دانشگاه نشسته بودم زنگ زد کمی در مورد گذشته حرف زدیم و گناه خودش رو به گردن گرفت .بعد من گفتم که نمی خوام باهات ارتباط داشته باشم آخه من قصد دوست شدن و ازدواج باهات رو ندارم...برگشت گفت من به خاطر دوس داشتن و از این چیزا واست زنگ نزدم میخوام باهم ارتباط معمولی داشته باشم مثل خواهر و برادر...حالا این خانوم شد آبجیه من....بعد چند ماه درد دل و هم صحبتی آخرای فروردین امسال گفت می خوام تمومش کنم ولی یه سوالی ازت دارم اونم اینه که:::تو کسی رو دوس نداری؟؟؟؟؟

به شوخی گفتم تو رو ...ناراحت شد...بعد اسم دختری که دوس داشتم رو بهش گفتم...گفت میخوای باهاش صحبت کنم ...گفتم نه .چون اون دختر خیلی معصوم و مومن وزیبا ولی 14 ساله بود نمی خواستم وارد زندگیش بشم چون میدونستم اون منو نمیشناسه و حتما دوستم نداره...خداحافظی کردیم

چند روز پیش واسم پیام اومد ....متن پیام تو تصویر پایین هست....بخونید........این عکسیه که از متن پیام گرفتم

پیام از طرف آبجی اومده بود منظورش رو نفهمیدم ولی با ردوبدل دوسه تا پیام فهمیدم ...هیچی :خانومی که دوس داشتم میاد با آبجی صحبت میکنه و آبجی چون میدونست من اونو دوس دارم یه سوالی ازش میپرسه ..میگه:::تو کسی رو دوس نداری؟؟؟؟؟؟؟؟

خانومه بر میگرده اسم منو میگه آبجی هم زود میپره تو حرفش و میگه رامین هم میگه تو رو دوس داره ولی میگه من تا چهار سال ازدواج نمیکنم تا درسم تموم و خدمتم هم تموم بشه...خانومه برمیگرده با خوشحالی میگه من واسه اون 4 سال که هیچ 100سال صبر میکنم..... خب حالا ما عاشق سینه چاک همدیگریم ..........البته با تشکر از آبجی جونم

****بدلیل مشاهده ی پیاپی دوستان نزدیک و فامیلام از وبم اسم این خانوما رو نمیگم***


 

نوشته شده توسط ramin در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 19:14 موضوع | لینک ثابت